خانه بارش نوراقبال و ادبار قلب

اقبال و ادبار قلب

حیات طیبه 1393/04/04

حالات ادبار  اگر در هر کسی باشد کم کاری، نرسیدن به هدف و ... در پی دارد!     

بسم الله الرحمن الرحیم

آفات تکرار ادبار قلبی

این بحث بسیار حیاتی است؛ چرا که زیاد شدن این حالات در هر کسی و با هر هدفی که می‎خواهد باشد (ثروتمند شدن، نوازنده‎ی موسیقی شدن و ...)، کم‎کاری، ایجاد مانع در رسیدن به هدف و افزایش هزینه‏های مالی و زمانی را در پی دارد! اگر انسان به این موضوع توجّه نداشته باشد و در پی درمان آن نباشد، آفاتی را به وجود می‌آورد:

1ـ عادت به تنبلی و اهمال کاری؛ چون در حالت انقباض کار نمی‏کند.

2ـ گذر عمر و به خصوص دوران جوانی که مهمترین سرمایه‎ی ماست (قالَ رَسُولُ اللّهِ(ص): إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ لَمْ تَزُلْ قَدَمَا عَبْدٍ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَ أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِیمَ أَبْلَاهُ وَ عَمَّا اکْتَسَبَهُ مِنْ أَیْنَ اکْتَسَبَهُ وَ فِیمَ أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْت‏؛چون روز رستاخیز شود، هیچ بنده‏اى قدم از قدم برندارد تا این‏که از چهار چیز بازجویى شود؛ از عمرش که در چه سپرى نموده، از جوانیش که در چه آزموده، از آن‎چه به دست آورده که از کجا آورده و در چه موردی صرف کرده است و از دوستی ما اهل بیت. این روایت پیام‎های فراوانی دارد، به آن فکر کنید!).

همین نفس‎هایی که می‎کشیم سرمایه‎ی ما هستند (قَالَ علی(ع): نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِه‏؛ انسان با نفسی که می‌کشد، قدمی به سوی مرگ برمی‎دارد. نفس کشیدن در خواب هم متوقف نمی‎شود، ما مسافران به سمت مرگ هستیم).

3ـ ایجاد یأس و ناامیدی؛ اگر یأس بیاید، هر گناه و خطای دیگری هم می‏آید. یأس که می‏آید، قدم‎های بعدی برداشته نمی‎شوند و در مقابل خطاها ترمزی وجود نخواهد داشت.

جای ناامیدی نیست!

ممکن است در وجود ما نیز درجاتی از موارد مذکور وجود داشته باشد که اگر هست قابل اصلاح است و جای ناامیدی نیست! همین که انسان از وجود هر یک از این‌ها ناراحت می‎شود یعنی هنوز مشکل حاد نشده است، هر چند کمیت آن‎ها زیاد باشد. (همیشه باید میان کمیت و کیفیت فرق بگذاریم. کمیت‎ها نباید ما را گول بزنند؛ نه کمیت اعمال عبادی، نه کمیت چیزهای ناامیدکننده. البتّه اگر کمیت ناامیدکننده‎ها زیاد شود، انسان را خراب خواهد کرد. امّا مهمتر از کمیت، کیفیت است.) یکی از شاخص‎های حیاتی همین است که آیا انسان بی‎خیال شده و دیگر چیزی ناراحتش نمی‏کند یا این‎که نه، هنوز به این درجه نرسیده است. اگر از بدی‎ها و گناه‎های خود احساس ناراحتی می‎کند، یعنی هنوز شاخص معنوی در او زنده است.

علل بیخیالی انسان

حال که ضرورت بحث روشن شد، سؤال این‎جاست که چرا این حالت رخ می‎دهد؟ علل این واقعه چیست؟

1- عدم درک دقیق از هدف (سود)                                       

14- فراموشی و عدم تذکر خوبی‎ها (عدم محاسبه)

2- کارهای ناشایست

15- اولویت داشتن دنیا

3- تأثیر همنشین و محیط

16- از دست دادن فرصت‎ها و غافل شدن‎ها

4- مشکلات اجتماعی ـ اقتصادی

17- کوچک شمردن گناه

5- سستی در امور خیر

18- یأس و ناامیدی

6- سرخوردگی ناشی از شکست

19- عدم کنترل افکار

7- عدم دستیابی به نتیجه و عدم رسیدن به توقعات

20- فقدان اعتقادات عمیق

8- تردید در درستی و اولویت کار

21- لقمه‎ی ناپاک

9- عدم برنامه‎ریزی و عدم عمل به برنامه

22- عدم انجام صحیح عبادات (واجبات)

10- بیماری و عدم تندرستی

23- عدم تفریح

11- عدم ارتباط مطلوب

24- عدم شکر (اول عملی بعد زبانی)

12- عدم اراده قوی

25- عدم شرکت مستمر در جلسات

13- عدم توجه به وسع ==» تکلیف فوق وسع==» شکست

26- عدم ارتباط مستمر با قرآن

چرا رهایم کردهای؟

در دعای "ابوحمزه ثمالی" فهرستی از عواملی که انسان را از خدا دور می‌کنند ارائه شده است؛ خدایا! هر وقت برای امور خیر (نماز شب و دعای کمیل و ...) بلند شدم، هر وقت که خواستم با تو مناجات کنم و با تو خلوت داشته باشم، بی‎حوصلگی و کسالت را بر من مسلّط کردی و حال مناجات را از من گرفتی! چه سرّی در کار است که هر وقت می‎گویم باطنم را اصلاح کردم، توبه کردم و نزدیک آدم‎های توبه‎کننده شدم، مشکلی ایجاد می‎شود و بین من و حرکت به سمت تو مانع می‎شود؟ نکند که این حالات به همین دلیل است؟ نکند که من را از خودت طرد کرده‎ای؟

شاید به این خاطر است که من حق تو را سبک شمرده‎ام؟ (قالَ الصادقُ(ع): إِنَّهُ لَایَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاة؛شفاعت ما شامل حال کسی که نماز را سبک بشمارد نمی‎شود؛ یعنی آخر وقت نماز بخواند، نمازش زیاد قضا شود و کارهایش را بر اساس نماز تنظیم نکند.)

شاید به این خاطر است که من از تو روی گردان شدم؛ روی آوردن به خداوند در حیطه‎ی عمل یعنی به آن‎چه دستور داده است عمل کنم و در حیطه‎ی موضوعات روانی یعنی حسن ظن داشتن به خداوند. امّا روی گرداندن از خداوند یعنی او می‎گوید فلان کار را بکن، من ضامنم، امّا من انجام نمی‎دهم. (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدراً[سوره‎ی طلاق/ آیه 2و3]؛ خداوند راه خروج از بحران را برای ما فراهم می‎کند، ما را کفایت می‎کند و مانعی بر سر راه ما وجود نخواهد داشت.)

وای بر مسلمانی که ...

شاید به این خاطر رهایم کرده‎ای که مرا در جایگاه دروغگویان یافته‎ای (دروغ زبانی و عملی).

شاید هم به این خاطر بوده است که مرا شکرگزار نیافته‎ای.

یا این‎که مرا در مجلس علم، فقاهت و دین‎یابی نیافتی، پس مرا خوار کردی. یکی از عواملی که موجب استقامت و درستی در مسیر می‎شود، شرکت مستمر در جلسات است. (قالَ رَسُولُ اللّهِ(ص): أفٍّ لِکُلِّ مُسْلِمٍ لا یَجْعَلُ فی کُلِّ جُمُعَةٍ یَوْماً یَتَفَقَّهُ فیهِ أمْرَ دینِهِ وَیَسْألُ عَنْ دینِهِ؛وای بر مسلمانی که در هر جمعه، زمانی را برای یادگیری و پرسش از امور دینی خویش اختصاص ندهد.)

شاید هم به دلیل بی‎حیایی رهایم کرده‎ای؛ یعنی مرتکب گناه می‎شوم در حالی که می‎دانم گناه انسان را به سختی زمین می‎زند. (قالَ علیٌ(ع): أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه؛‏ بزرگترین گناه آن است که گناه را کوچک بشماریم.)

دعای امام زمانت را نمیخواهی؟!

یکی از امامان ما از صحابه‎ی خود پرسیدند: آیا شما جلساتی برای گفت و شنود سخنان ما دارید؟ در جواب به حضرت گفتند: بله، داریم. حضرت فرمودند: آفرین؛ ما این جلسات را دوست داریم!

حضرت می‎فرمایند «ما چنین جلساتی را دوست داریم»؛ یعنی خداوند دوست دارد، یعنی رشد ما در این جلسات است و حضرت هم دعاگوی ما هستند.آیا دوست ندارید امام زمان (عج) شما را دعا کنند؟ آیا این دعا موجب سعادت شما نمی‎شود؟

کسانی که در این گونه جلسات شرکت دارند و با سرعت متوسط و ضعیف حرکت می‎کنند، اگر در این جلسات شرکت نکنند، با سرعت نور سقوط خواهند کرد! این مسأله خیلی مهم است.

میخواهم حالم خوب شود؛ چه کنم؟

ای خدای من! تنها چیزی که حال و وضع مرا خوب می‎کند این است که من حرکت کنم و تو دست مرا بگیری! چه بسیار پیش از این گره از کار دیگران باز کرده‎ای؛ این گره نیز فقط به دست تو باز می‎شود.

باید توبه کنم، دائم المراقبه و دائم المحاسبه باشم. انسان اگر در هر هفته یک بار محاسبه نداشته باشد، به قهقرا خواهد رفت.(قالَ الکاظمُ(ع):لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ؛از ما نیست کسی که هر روز به حساب خود نرسد.)

نباید از رحمت الهی مأیوس شوم. شخصی به دستور هارون الرشید در یک شب60نفر سیّد را کشت. او را در ماه رمضان در حال روزه‎خواری دیدند. به او گفتند: چرا این کار را می‎کنی؟ گفت: من به مرحله‎ای رسیده‎ام که دیگر فرقی نمی‎کند روزه بگیرم یا نگیرم. خبر به امام رضا(ع) رسید؛ ایشان فرمودند: گناه مأیوس شدن از رحمت خدا، از تمام گناهان دیگری که او مرتکب شده بزرگتر است.

نکند از رحمت خدا ناامید باشید. قرآن یأس را معادل کفر گرفته است. (وَ لاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ؛از رحمت الهی مأیوس نشوید. فقط و فقط کفّار از رحمت الهی مأیوس می‎شوند.[یوسف/آیه 87])

خداوند "حرّ بن یزید ریاحی" را تبدیل به یکی از اولیای خود کرد. وقتی همه‎ی انبیاء و اولیاء به زیارت امام حسین(ع) می‎آیند، حر را نیز زیارت می‎کنند. در صورتی که او یک عمر نان یزید را خورده بود و تنها کسی بود که راه را بر امام حسین(ع) بسته بود.

تو هم فرصت تغییر داری

هر کسی در هر موقعیتی و در هر سنی، برای تغییر فرصت دارد. جنابسکّاکییکی از نوابغ تاریخ علمی بشر است. ایشان 40 یا 60 ساله بود که به دنبال علم رفت. نزد استاد رفت تا علم بیاموزد. استاد به او گفت: یک حکم فقهی به تو می‎آموزم، تا جلسه‎ی بعد یاد بگیر تا ببینم چه کاری می‎توانی بکنی.

قالَ الشَّیخُ: جلدُ الکَلبِ یُطهَرُ بِالدبّاغَةِ؛شیخ گفت: پوست سگ به وسیله‎ی دباغی پاک می‎شود.

جناب سکّاکی جلسه‎ی بعد آمد و آن حکم را این گونه به استاد تحویل داد:

قالَ الکَلبُ: جلدُ الشَّیخِ یُطهَرُ بِالدبّاغَةِ؛سگ گفت: پوست شیخ به وسیله‎ی دباغی پاک می‎شود!

همه خندیدند و او را مسخره کردند. او بسیار ناراحت شد و از شهر بیرون رفت. بیرون از شهر، دید جریان آبی که قطره قطره روی یک سنگ می‎ریزد، به تدریج آن را سوراخ کرده است. با خودش گفت: علم از قطره‎ی آب نرم‎تر نیست و ذهن من هم از سنگ سخت‎تر نیست؛ پس من باید علم بیاموزم. رفت و شد جناب سکّاکی، صاحب کتاب مفتاح العلوم!

حکمت، موعظه، جدال

ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ(نحل/ آیه 125)

اگر مطلبی با توجه به این سه نکته بیان شود، هیچ وقت از بین نخواهد رفت:

1ـ طوری بیان شود که منطقی بودن بحث احساس شود

2ـ منفعت و سودمند بودن موضوع احساس شود (موعظه بیان‎کننده‎ی مصادیق نفع و ضرر است)

3ـ در فضای رقابتی، برتری بیان مطلب احساس شود (از الگوهای دیگر برتر باشد)

ساعات مؤمن بر چند بخش؟

اگر انسان هدف اصلی خود را نشناسد، به طور طبیعی دچار فراز و نشیب، اوج و حضیض، تندی و کندی خواهد شد.

او اگر برنامه نداشته باشد، عمرش زودتر از آن‎چه فکر می‎کند گذر خواهد کرد.

قَالَ علیٌ(ع): لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ؛ فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ.

براساس این روایت، ساعات مؤمن به سه قسمت تقسیم می‎شود:

1ـسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ؛ساعاتی را به ارتباط خاص عبادی ـ معنوی بپردازد

2ـسَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ؛ساعاتی را به معاش و امور زندگی بپردازد

3ـسَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ؛ساعاتی را به خودش اختصاص دهد تا لذّت ببرد، البتّه لذّت‎هایی با دو قید: حلال و جمیل.

قسمت اول اصل است. برای رسیدن به قسمت اول، باید نیازهای اولیه برطرف شده باشند؛ یعنی قسمت دوم. قسمت سوم نیز به قسمت‎های اول و دوم خدمت‎رسانی می‎کند؛ چرا که این دو قسمت به‎طور طبیعی انرژی می‎برند و خستگی و فرسودگی را به دنبال دارند. برای رفع همین خستگی و بازگشت نشاط جسمی و روحی، لذّت‎های حلال و جمیل ضروری هستند.

در همین راستا مقام معظّم رهبری در توصیه‎ای به جوانان فرمودند: «تحصیل، تهذیب، ورزش».

شاخصه‎ی جمیل بودن یک لذّت چیست؟

احساس سنگینی و ناراحتی بعد از یک لذّت، نشان از مخرّب بودن یا در حدّ حرام بودن آن لذّت است؛ یعنی آن لذّت، جمیل نبوده است.

نکات پراکنده، امّا خواندنی:

1ـ نباید در حالت کسالت روی خودتان فشار بیاورید. اگر حالت اقبال وجود ندارد، نباید به کارهای زیاد مشغول شوید، مستحبات را انجام ندهید و به فرایض اکتفا کنید، امّا مستحبّات را رها نکنید؛ چون این حالت ادامه پیدا می‎کند.

2ـ عوامل زمینه‎ساز ادبار را برطرف کنید؛ به خصوص هم‎نشین!

3ـقَالَ علیٌ(ع): إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکْمَة.

حکمت‎هایی را که زنده‎کننده‎ی دل هستند بشنویم؛ چرا که قلب ما مانند بدن ما ملول می‎شود.

4ـ به افراد اهل سیر و سلوک سر بزنید و اگر به چنین افرادی دسترسی نداشتید، شرح احوال، داستان‎ها، نامه‎ها و شعرهای اولیای خدا را بخوانید. بزرگانی مثل علّامه طباطبایی، آقای انصاری همدانی، سیّد علی آقای قاضی، آقای حدّاد، آقای رجبعلی خیّاط و ... را نباید از دست داد. اشعار حافظ، باباطاهر، فیض کاشانی، مولوی و بزرگان دیگر را نباید فراموش کرد. حافظ یک عارف کم‎نظیر در طول تاریخ عرفان است.

والحمدلله رب العالمین

برگرفته از جلسه17آذر86-  حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی

       

امکانات

تعداد بازدید: 5074 نسخه چاپی معرفی به دوستان نشانه گذاری دریافت

برای ارسال لینک صفحه، فرم زیر را تکمیل کنید.

  

برای ارسال محتوا به ایمیل فرم زیر را تکمیل کنید.

  

 

کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مؤسسه مذهبی فرهنگی راه حق می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است. پیاده سازی توسط مرکز فناوری اطلاعات کاشف